Water Insight Hub

برای جستجو تایپ کرده و Enter را بزنید

  • مرکز بینش آب ایران
  • اخبار حوزه آب
  • رویدادها
  • گزارشات تحلیلی
  • مقالات
  • درباره ما
  • زبان ها

صلحِ چه کسی؟ استعمارزدایی از دیپلماسی آب به مثابه پارادایم چهارم برای عدالت

حکمرانیخبردیپلماسی آب
علیرضا حسینی
علیرضا حسینی
29 March 2026 زمان مطالعه 12 دقیقه
0 نظر
19 تعداد مشاهده

پارادایم چهارم در دیپلماسی آب: عبور از صلح لیبرال به سمت عدالت و استعمارزدایی (Hydro-Decolonialism)

این مقاله ترجمه (خوانش ما) و نقد اثر ارزشمند جناب آقای دکتر محسن نقیبی (Mohsen Nagheeby) است که در تاریخ ۱۵ ژانویه ۲۰۲۶ در ژورنال معتبر Water Alternatives با نام «Whose Peace? Decolonising water diplomacy as a fourth paradigm for justice» منتشر شده است. این نوشتار به بررسی چالش‌های بنیادین در حوزه دیپلماسی آب و مدیریت منابع آب می‌پردازد و استدلال می‌کند که رویکردهای فعلی برای دستیابی به عدالت کافی نیستند. در دنیایی که فناوری آب و داده‌ها به سرعت در حال پیشرفت هستند، نادیده گرفتن بسترهای سیاسی و تاریخی می‌تواند به بحران‌های عمیق‌تر منجر شود.

نکات کلیدی مقاله

  • نقد رویکردهای فعلی: پارادایم‌های موجود (رئالیسم، لیبرالیسم و انتقادی) همچنان «صلح» را به عنوان هدف نهایی و خنثی در نظر می‌گیرند.
  • ارجاع بدون توجه: پژوهش‌های استعمارزدایی صرفاً ارجاع داده می‌شوند اما تأثیر واقعی بر ساختار دانش دیپلماسی آب ندارند.
  • پارادایم چهارم: معرفی رویکرد هیدرو-استعمارزدایی (Hydro-decolonial) که اولویت را از «امنیت-صلح» به «عدالت-هویت» تغییر می‌دهد.

سیاست ارجاع‌دهی بدون شنیده شدن (The politics of being cited but not heard)

اگر قرار است دیپلماسی آب (Water Diplomacy) صلح را از طریق عدالت به ارمغان آورد، این حوزه باید به‌طور بنیادین بازتعریف شود؛ در غیر این صورت، باید صادق باشیم که عدالت هدف ما نیست. این نوشتار استدلال می‌کند که چنین بازتعریفی نیازمند زیر سوال بردن پیش‌فرض‌های اصلی این حوزه است و مطرح می‌کند که استعمارزدایی از دیپلماسی آب، نمایانگر یک پارادایم چهارم است.

در طول دهه گذشته، دانش پژوهشی پیرامون آب و صلح به‌سرعت رشد کرده و دیدگاه‌های جدیدی، از جمله کارهای عدالت‌محور، پدیدار شده‌اند. اما این پژوهش‌ها در دستیابی به عدالت ناکام می‌مانند زیرا همچنان بر «صلح» به عنوان هدف مرکزی متمرکز هستند. ما باید یک پارادایم هیدرو-استعمارزدایی (Hydro-decolonial paradigm) را اتخاذ کنیم که صرفاً لنز عدالت را به مدل‌های موجود اضافه نمی‌کند، بلکه خودِ مفهوم صلح را به عنوان مقوله‌ای که توسط قدرت جهانی شکل گرفته است، مورد بازخواست قرار می‌دهد.

ارجاع‌دهی نمایشی و طرد معرفت‌شناختی

تا به امروز، یک الگوی ثابت پابرجا مانده است: آثار مرتبط با استعمارزدایی ارجاع داده می‌شوند اما ادغام نمی‌شوند. این آثار به عنوان نشانه‌ای از تکثرگرایی (Pluralism) ظاهر می‌شوند، در حالی که ادعاهای بنیادین آن‌ها — درباره صلح به عنوان پروژه‌ای از قدرت، درباره قدرت گفتمانی و درباره ماهیت استعماری دیپلماسی و حکمرانی — عمدتاً بی‌پاسخ باقی می‌مانند.

این وضعیت منجر به “پذیرش ظاهری بدون تغییرِ ساختاری” می‌شود: به این معنا که دیدگاه‌های استعمارزدا (منتقد) ظاهراً پذیرفته می‌شوند، اما چیدمانِ ذهنی و اصول اولیه‌ی این رشته — یعنی دسته‌بندی‌ها و پیش‌فرض‌های اصلی آن — کاملاً دست‌نخورده باقی می‌ماند. به پژوهش‌های مربوط به استعمارزدایی از دیپلماسی آب معمولاً فقط به عنوان یک “بحثِ جدید و شیک درباره عدالت” اشاره می‌شود، اما این نقدها هیچ‌گاه اجازه نمی‌یابند به نقطه حساس و هسته مرکزی آسیب بزنند؛ یعنی همان باورِ سنتی که صلح را صرفاً در “همکاری و حفظ ثبات” می‌بیند (و عدالت را فدای آرامش می‌کند).

این پویایی‌ها محدود به پژوهش‌های منتشر شده نیستند. در دو دعوت اخیر برای مشارکت در پلتفرم‌های بین‌المللی «آب و صلح»، مرزهای نقدِ قابل‌قبول به‌صراحت مشخص شد. در یک مورد، از من خواسته شد که به استعمارزدایی یا سلب مالکیت‌های جاری در فلسطین اشاره نکنم زیرا «بیش از حد سیاسی» تلقی می‌شد. در موردی دیگر، مقاله‌ای درباره استعمارزدایی از دیپلماسی آب که از طریق یک گرنت پژوهشی تأمین مالی شده بود، برای انتشار در پلتفرم میزبان «ناسازگار» تشخیص داده شد، زیرا پیش‌فرض‌های صلح لیبرالی را که خودِ پلتفرم بر آن استوار بود، زیر سوال می‌برد.

این‌ها گلایه‌های شخصی نیستند. این‌ها علائم یک الگوی ساختاری هستند: نقدهای استعمارزدا تا زمانی مورد استقبال قرار می‌گیرند که معماریِ خودِ صلح را متزلزل نکنند. مناظرات پیرامون آب‌های فرامرزی (Transboundary Waters) عمدتاً حول سه پارادایم متبلور شده‌اند. این سه پارادایم با هم، نحوه تفکر ما درباره «دیپلماسی آب» را ساختار می‌دهند:

پارادایم اول: «جنگ آب» واقع‌گرایانه (“Realist “water war)

از هشدارهای نئو-مالتوسی تا روایت‌های امنیتی‌سازی، رویکردهای رئالیستی روابط آب‌های فرامرزی را از دریچه کمیابی، رقابت استراتژیک و امنیت ملی تفسیر می‌کنند (مانند Naff & Matson, 1984; Gleick, 1994). این رویکردها:
الف) دولت‌محور هستند،
ب) حاصل‌جمع صفر (Zero-sum) هستند  و
ج) در قالب ریسک و تهدید چارچوب‌بندی می‌شوند.
در این نگاه، تاریخ‌های استعماری، سلسله‌مراتب نژادی و نارضایتی‌های مبتنی بر هویت، اگر اصلاً ظاهر شوند، به پس‌زمینه رانده می‌شوند.

پارادایم دوم: «صلح آبی» لیبرال (“Liberal “water peace)

پارادایم دوم داستانی اطمینان‌بخش‌تر ارائه می‌دهد: همکاری رایج‌تر از مناقشه است. معاهدات، سازمان‌های حوضه رودخانه و تسهیم منافع (Benefit-sharing) به عنوان مسیرهایی به سوی ثبات منطقه‌ای ترسیم می‌شوند (مانند Wolf, 1999; Sadoff & Grey, 2005). پیچیدگی، نظریه بازی‌ها و رویکردهای هم‌بست (Nexus approaches) چارچوب‌های تحلیلی را اضافه می‌کنند، اما افق هنجاری همچنان «صلح لیبرال» است که به عنوان همکاری نهادینه‌شده، پیش‌بینی‌پذیری و نظم دیده می‌شود.

در اینجا، صلح به یک پروژه تکنوکراتیک تبدیل می‌شود. این صلح اغلب بازتاب‌دهنده سیاست خارجی و منافع امنیتی اهداکنندگان (Donors) است، در حالی که استعمارگری، بی‌عدالتی ساختاری و خشونت نمادین را به حاشیه می‌راند. (در این دیدگاه، استفاده از ابزارها و حتی فناوری آب غالباً برای حفظ وضع موجود و مدیریت فنی بحران به کار می‌رود نه حل ریشه‌ای آن).

پارادایم سوم: «هم‌زیستی مناقشه-همکاری» انتقادی-سازه‌انگارانه (Critical–constructivist)

هیدروپلیتیک انتقادی و چارچوب‌های هم‌زیستی (مانند Mirumachi & Allan, 2007; Zeitoun et al., 2020; Warner et al., 2017) در نشان دادن موارد زیر حیاتی بوده‌اند:
الف) مناقشه و همکاری هم‌زیستی دارند،
ب) قدرت ماهیتی مادی، نهادی و ایده‌پردازانه دارد و
ج) گفتمان‌ها و هنجارها اهمیت دارند.
مفهوم هیدرو-هژمونی (Hydro-hegemony) (Zeitoun & Warner, 2006) درک ما را از سلطه و مقاومت تیزتر کرد. با این وجود، بخش زیادی از این کار همچنان بر «تغییر مناقشه» مبتنی بر منافع متمرکز است و در نهایت به افق امنیت-صلح گره خورده است.  باید در نظر داشت که هویت اغلب به عنوان یک عامل ثانویه در نظر گرفته می‌شود تا یک نیروی سازنده (Constitutive force).

تنها با مواجهه با محدودیت‌های این پارادایم بود که من شروع به صورت‌بندی یک بازتعریف استعمارزدا از دیپلماسی آب کردم. این تغییر یک بسط است، نه یک رد کردن. این رویکرد بر هیدروپلیتیک انتقادی بنا می‌شود اما به قلمروهایی حرکت می‌کند که نیازمند واژگان مفهومی فراتر از آن چیزی است که آن پارادایم ارائه می‌دهد.

صلح همچنان نقطه پایان بدیهی برای هر سه پارادایم است و دیپلماسی آب عمدتاً ابزاری برای مدیریت یا تثبیت روابط، به جای بازخواست تاریخ‌ها، خشونت‌ها و طردشدگی‌هایی است که آن‌ها را ساختار می‌دهند.

چرا این سه پارادایم نمی‌توانند به استعمارگری بپردازند؟

این سه پارادایم یک مرکز ثقل مشترک دارند:
الف) امنیت-صلح به عنوان افق بدیهی در نظر گرفته می‌شود و صلح یک نقطه پایان خنثی و مطلوب است.
ب) منافع، به‌ویژه منافع مادی، به عنوان محرک‌های اصلی فرض می‌شوند.
ج) دانش و بازنمایی در بهترین حالت به صورت توصیفی مورد مناقشه قرار می‌گیرند، نه اینکه به عنوان عوامل سازنده (Constitutive) پذیرفته شوند.

یک دیدگاه استعمارزدا هر سه مورد را به چالش می‌کشد. «آب برای صلح» صرفاً بازتاب واقعیت‌های تجربی نیست؛ بلکه یک واقعیت برساخته سیاسی است که از طریق قدرت گفتمانی و قاب‌بندی‌های روایی حفظ می‌شود. روایت‌های «نقاط داغ» (Hotspots)، «شکنندگی» یا «جنگ‌های آب» صرفاً توصیف نمی‌کنند؛ آن‌ها اولویت‌های بودجه‌ریزی، مداخلات و مشروعیت را شکل می‌دهند. ابتکارات صلحِ سطح بالا که صداهای «جنوب جهانی» را به حاشیه می‌رانند، می‌توانند اشکالی از صلح را ایجاد کنند که بیشتر در گزارش‌ها وجود دارد تا در تجربه زیسته.

در این معنا، صلح اغلب به عنوان یک فناوری حکمرانی (نئو)استعماری عمل می‌کند: تثبیت ترتیبات نابرابر، سیاست‌زدایی از نارضایتی‌ها و اعلام مبارزات ناتمام به عنوان «حل شده». این مسئله پرسشی را مطرح می‌کند که به‌ندرت در جریان اصلی دیپلماسی آب ظاهر می‌شود: صلحِ چه چیزی و صلحِ چه کسی دنبال می‌شود، از طریق کدام تاریخ‌ها و به چه قیمتی؟

پارادایم چهارم: چرخش هیدرو-استعمارزدایی (A hydro-decolonial turn)

در برابر این پس‌زمینه است که من استعمارزدایی از دیپلماسی آب را به عنوان یک پارادایم چهارم — یک پارادایم هیدرو-استعمارزدایی — جایابی می‌کنم. این رویکرد صرفاً «انتقادی‌تر»، «هنجاری‌تر» یا حتی «رادیکال‌تر» نیست؛ بلکه بنیادها را بازآرایی می‌کند. این پارادایم پیشنهادی برای تغییر جهت از یک گرایش «امنیت-صلح» به یک گرایش «عدالت-هویت» است. سوال آغازین دیگر این نیست: «چگونه صلح را تأمین کنیم؟» بلکه این است:

«عدالت و هویت چه کسانی انکار شده، آسیب دیده یا حذف شده است — و دیپلماسی چگونه باید به آن بپردازد؟»

در بسیاری از حوضه‌ها، مانند نیل یا اردن، نارضایتی‌های مبتنی بر هویت و تاریخ‌های استعماری، هیدروپلیتیک را به اندازه جریان‌های آب و ذخیره‌سازی شکل می‌دهند. ثباتی که بر پایه ساکت کردن این نارضایتی‌ها بنا شده باشد، صلح نیست؛ آرام‌سازی (Pacification) است. بنابراین، یک دیدگاه هیدرو-استعمارزدایی، عدالت را پیش از صلح قرار می‌دهد. در بستری مانند حوضه اردن، آیا می‌توانیم به‌طور معناداری از «صلح آبی» صحبت کنیم اگر توافقات بر اشغال و سلب مالکیت مداوم استوار باشند، حتی اگر همکاری و زیرساخت تولید کنند؟

پارادایم هیدرو-استعمارزدایی همچنین قدرت گفتمانی را در اولویت قرار می‌دهد (در تداوم با هیدروپلیتیک انتقادی) با بررسی اینکه چگونه نقشه‌ها، مجموعه داده‌ها، جریان‌های مالی، روایت‌های سیاستی و حتی «دستورکارهای پژوهشی» کتاب‌سنجی، دیپلماسی آب را به عنوان یک ابژه دانش (Research agendas) برمی‌سازند؛ با این حال، این رویکرد تمرکز تیزبینانه‌ای بر نقش‌های (نئو)استعماری که این رژیم‌های گفتمانی ایفا می‌کنند، می‌آورد. استعمارزدایی از دیپلماسی آب به معنای بازخواست این رژیم‌های بازنمایی و گشودن فضایی برای معرفت‌شناسی‌های موقعیت‌مند، بومی و «جنوب جهانی» است تا شرایط دیپلماسی را تعریف کنند.

یک پارادایم هیدرو-استعمارزدایی نه تنها یک لنز عدالت به مدل‌های موجود اضافه می‌کند؛ بلکه خودِ صلح را به عنوان مقوله‌ای شکل‌گرفته توسط قدرت جهانی مورد بازخواست قرار می‌دهد و ما را وادار به مواجهه با پرسش‌های جدید می‌کند:

۱. آیا صلح باید به عنوان یک نقطه پایانِ بی چون و چرا در حکمرانی آب‌های فرامرزی باقی بماند؟
۲. آیا دیپلماسی می‌تواند بی‌عدالتی مبتنی بر هویت را نادیده بگیرد و همچنان ادعای مشروعیت کند؟
۳. آیا صداهای «جنوب جهانی» در حال گنجانده شدن هستند یا صرفاً تطبیق داده شده و اهلی می‌شوند؟

اگر پاسخ به هر یک از این پرسش‌ها نامشخص است، پس شاید یک گشایش پارادایمی دیر شده باشد (به عبارتی دیگر اگر نمی‌توانید ثابت کنید که روش‌های فعلیِ ما عادلانه است، پس وقت آن رسیده که فکرهای قدیمی را کنار بگذاریم و اجازه دهیم یک نگاه کاملاً جدید (پارادایم چهارم) وارد میدان شود. در واقع، همین حالا هم برای این تغییرِ بزرگ دیر شده است).

اگر قرار است دیپلماسی آب کارآمد باقی بماند، به چیزی بیش از داده‌های جدید، مدل‌های جدید یا توافقات جدید نیاز دارد. این نیازمند بازآرایی پرسش‌های بنیادین آن است ؛ قرار دادن برابری در کنار منافع، هویت در کنار حاکمیت و عدالت پیش از صلح.

خواه این را یک پارادایم چهارم بنامیم و خواه صرفاً یک تصفیه‌حساب طولانی‌مدتِ به تأخیر افتاده، بحثی که ایجاد میکند، دقیقاً همان چیزی است که چنین انجمنی (Forum) (منظور انجمن وبسایت Water Alternatives است) برای میزبانی آن در نظر گرفته شده است.


تحلیل اختصاصی تیم Water Insight Hub – مرکز بینش آب

نوشته دکتر محسن نقیبی نه یک نقد فنی بر مدیریت منابع آب، بلکه یک شالوده‌شکنی (Deconstruction) سیاسی از مفهوم «دیپلماسی آب» است. استدلال اصلی نویسنده این است که پارادایم‌های موجود (رئالیسم، لیبرالیسم و سازه‌انگاری انتقادی) همگی در نهایت در خدمت حفظ ساختارهای قدرت جهانی هستند و عدالت را قربانی ثبات می‌کنند. در اینجا شش محور تحلیلی با تمرکز بر این چرخش گفتمانی ارائه می‌شود:

۱. صلح به مثابه تکنولوژی حکمرانی (استعمار نوین):

برخلاف تحلیل‌های رایج که “صلح” را یک ارزش مطلق و خنثی می‌پندارند، این متن استدلال می‌کند که مفهوم فعلی صلح در دیپلماسی آب، یک برساخت سیاسی است. در پارادایم‌های لیبرال و رئالیست، صلح به معنای «نبود درگیری آشکار» و «حفظ ثبات» تعریف می‌شود، حتی اگر این ثبات بر پایه اشغال، بی‌عدالتی و حذف صداهای بومی بنا شده باشد. بنابراین، دیپلماسی آب در شکل فعلی‌اش، نه ابزاری برای حل ریشه‌ای مناقشات، بلکه مکانیزمی برای «آرام‌سازی» (Pacification) و مدیریت اعتراضات جنوب جهانی است تا ساختارهای نابرابر قدرت دست‌نخورده باقی بمانند.

۲. گذار از «منافع-امنیت» به «هویت-انصاف»:

نقطه قوت پارادایم چهارم (هیدرو-استعمارزدایی)، عبور از پیش‌فرض‌های مادی‌گرایانه است. در حالی که مدل‌های پیشین بر سر تقسیم کمی آب (مترمکعب) یا امنیت ملی چانه‌زنی می‌کنند، دکتر نقیبی نشان می‌دهد که در حوضه‌هایی مانند نیل یا اردن، آب با «هویت» و «تاریخ» گره خورده است. نادیده گرفتن زخم‌های تاریخی و تروماهای استعماری به بهانه «همکاری فنی»، نوعی خشونت نمادین است. دیپلماسی واقعی باید به جای پرسش «چگونه امنیت را تامین کنیم؟»، بپرسد «هویت و انصاف چه کسانی در این فرآیند انکار یا نادیده گرفته شده است؟».

۳. خشونت معرفت‌شناختی و استعمار آکادمیک:

نویسنده به صراحت بیان می‌کند که مشکل فقط در توزیع آب نیست، بلکه در «تولید دانش» است. پدیده «ارجاع دادن اما نشنیدن» (Cited but not heard) نشان‌دهنده یک ریاکاری ساختاری در آکادمی و مجامع بین‌المللی است. رویکردهای استعمارزدا تنها زمانی در متون اصلی پذیرفته می‌شوند که به عنوان یک «زینت» برای نمایش تکثرگرایی عمل کنند، بدون آنکه اجازه داشته باشند مبانی اصلی (مانند تعریف صلح لیبرال) را به چالش بکشند. این یعنی ساختار دانش در حوزه آب، همچنان صداهای انتقادی جنوب جهانی را «اهلی» و بی‌خطر می‌کند.

۴. سیاست‌زدایی به عنوان ابزار سانسور:

تجربیات شخصی نویسنده از رد شدن مقالات یا درخواست برای حذف ارجاعات به فلسطین، پرده از ماهیت ایدئولوژیک موسسات بین‌المللی آب برمی‌دارد. وقتی نقدِ سلب مالکیت یا اشغالگری، «بیش از حد سیاسی» (Too political) خوانده می‌شود، به این معناست که دیپلماسی آبِ جریان اصلی، ذاتاً محافظه‌کار است و وظیفه خود را حفظ نظم موجود می‌داند. پارادایم چهارم اصرار دارد که نمی‌توان مسائل آب را از بسترهای سیاسی کلان (مانند استعمار و اشغال) جدا کرد و هر تلاشی برای این جداسازی، خود یک عمل سیاسی در خدمت قدرتمندان است.

۵. بازآرایی بنیادین: عدالت مقدم بر صلح:

افزودن «پیوست عدالت» به مدل‌های فعلی کارساز نیست. پارادایم هیدرو-استعمارزدایی خواهان یک انقلاب در اولویت‌بندی‌هاست: «عدالت باید پیش‌شرط صلح باشد، نه نتیجه احتمالی آن». اگر دیپلماسی آب نتواند بی‌عدالتی‌های ساختاری و تاریخی را هدف قرار دهد، هر توافقی که حاصل شود، نامشروع و ناپایدار است. این رویکرد، دیپلماسی آب را از یک ابزار تکنوتکراتیک برای مدیریت منابع، به یک پروژه رهایی‌بخش برای بازپس‌گیری حقوق سلب‌شده تبدیل می‌کند.

6. خطر “صلح پروژه‌ای” در خاورمیانه:

در منطقه خاورمیانه، پروژه‌هایی نظیر “آب در برابر انرژی” (بین اردن، اسرائیل و امارات) دقیقاً مصداق “صلح لیبرال” هستند که در مقاله نقد شده است. این پروژه‌ها همکاری و وابستگی متقابل ایجاد می‌کنند (Integration)، اما آیا به عدالت و حقوق فلسطینیان یا جوامع حاشیه‌ای می‌پردازند؟ طبق تحلیل دکتر نقیبی، این نوع همکاری‌ها اگرچه “ثبات” ایجاد می‌کنند، اما چون بر پایه بی‌عدالتی استوارند، شکننده و نوعی “خشونت ساختاری” محسوب می‌شوند.

علیرغم عمق نظری پارادایم چهارم در شالوده‌شکنی از مفاهیم سنتی، این رویکرد دچار نوعی “آرمان‌گرایی رادیکال” است که می‌تواند در مقام عمل، دیپلماسی آب را به بن‌بست کامل بکشاند. با تقلیل مفهوم “صلح” به یک ابزار استعماری و اولویت‌بخشی مطلق به “عدالت و هویت” پیش از “امنیت”، این نگاه عملاً امکان هرگونه توافق ملموس و گام‌به‌گام را در جهان واقع‌گرایانه سیاست بین‌الملل سلب می‌کند؛ چراکه عدالت امری به‌شدت ذهنی (Subjective) و مناقشه‌برانگیز است که تعریف آن نزد طرفین یک حوضه رودخانه‌ای هرگز یکسان نیست. تبدیل کردن “عدالت تاریخی” به پیش‌شرط همکاری، نه تنها “صلح فنی” را که ضامن بقای روزمره میلیون‌ها انسان است تخریب می‌کند، بلکه با سیاسی‌سازی مفرطِ هیدروپلیتیک، ریسک تبدیل رقابت‌های آبی به منازعات هویتیِ آشتی‌ناپذیر را افزایش می‌دهد. در واقع، این پارادایم با نفی “سازش‌های مصلحت‌آمیز”، جایگزین اجرایی مشخصی برای مدیریت بحران‌های فوری آب ارائه نمی‌دهد و بیم آن می‌رود که دیپلماسی آب را از یک حوزه “حل مسئله” به یک میدان “منازعه بی‌پایان تاریخی” بدل سازد که هزینه نهایی آن را باز هم جوامع آسیب‌پذیر پرداخت خواهند کرد.
برای دسترسی به گزارش آقای دکتر محسن نقیبی، در Water Alternatives کلیک کنید.



این پارادایم یک چرخش بنیادین در دیپلماسی آب است که اولویت را از محور «امنیت-صلح» به محور «عدالت-هویت» تغییر می‌دهد. برخلاف رویکردهای سنتی که هدف نهایی را صرفاً دستیابی به «صلح» (به معنای نبود جنگ یا ایجاد همکاری فنی) می‌دانند، پارادایم چهارم استدلال می‌کند که صلح بدون برقراری عدالت ساختاری و به رسمیت شناختن هویت‌های سرکوب‌شده، تنها ابزاری برای حفظ وضع موجود و «آرام‌سازی» (Pacification) نابرابری‌هاست.


نویسنده معتقد است که در پارادایم‌های فعلی (به‌ویژه لیبرال)، صلح به یک «پروژه تکنوکراتیک» و ابزاری برای حکمرانی تبدیل شده است. این نوع صلح اغلب بازتاب‌دهنده منافع قدرت‌های بزرگ و اهداکنندگان بین‌المللی است و با تمرکز بر مدیریت فنی بحران، مسائل ریشه‌ای مانند اشغال، سلب مالکیت و خشونت‌های تاریخی را نادیده می‌گیرد. در واقع، این صلح عدالت را فدای ثبات می‌کند و به جای حل مناقشه، بر تداوم ترتیبات نابرابر سرپوش می‌گذارد.


در حالی که سه پارادایم اول، «صلح» را به عنوان یک نقطه پایان خنثی و مطلوب در نظر می‌گیرند و بر «منافع مادی» یا «امنیت ملی» تمرکز دارند، پارادایم چهارم این پیش‌فرض‌ها را به چالش می‌کشد. سوال اصلی پارادایم چهارم این نیست که «چگونه صلح را تأمین کنیم؟»، بلکه این است که «عدالت و هویت چه کسانی در این فرآیند آسیب دیده و دیپلماسی چگونه باید آن را جبران کند؟». این رویکرد، دانش و بازنمایی (مانند نقشه‌ها و داده‌ها) را نه ابزاری خنثی، بلکه عوامل سازنده قدرت و استعمار می‌بیند.


نقد اصلی این است که این رویکرد دچار «آرمان‌گرایی رادیکال» است. از آنجا که تعریف «عدالت تاریخی» بسیار ذهنی و مناقشه‌برانگیز است، اولویت دادن مطلق به عدالت پیش از صلح و امنیت می‌تواند دیپلماسی را به بن‌بست بکشاند. این نگاه ممکن است همکاری‌های فنی و فوری (که ضامن بقای میلیون‌ها انسان است) را به بهانه نرسیدن به عدالت کامل تخریب کند و رقابت‌های آبی را به منازعات هویتی آشتی‌ناپذیر تبدیل نماید که در نهایت هزینه آن را باز هم جوامع آسیب‌پذیر پرداخت خواهند کرد.

علیرضا حسینی
مرا دنبال کنید نوشته شده توسط

علیرضا حسینی

دانشجوی مهندسی منابع آب

اشتراک گذاری مقاله

بعدی

صلح مَنْ؟ تصفية الاستعمار عن دبلوماسية المياه بوصفها نموذجاً معرفياً رابعاً من أجل العدالة

آب و فاضلاب سازمان بهداشت جهانی فناوری آب
قبلی

استراتيجية منظمة الصحة العالمية الجديدة: تحوّل في إدارة الموارد المائية والبنى التحتية الصحية

نظری وجود ندارد! اولین نفر باشید.

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تمام حقوق محفوظ است!

  • مرکز بینش آب ایران
  • اخبار حوزه آب
  • رویدادها
  • گزارشات تحلیلی
  • مقالات
  • درباره ما
  • زبان ها